چقدر سخته که زندگی دیگه برات معنی نداشته باشه ...
چقدر سخته که برای گریه هایت هیچ بهانه ای نداشته باشی...!
چقدر سخته دلت گرفته باشه و یه بغض تو گلوت داشته باشی، اما مجبور باشی بخندی...
چقدر سخته بهت بگه دوستت دارم اما حقیقت نداشته باشه
خیلی سخته نیازبه اغوشی داشته باشی تا به او تکیه بدی اما او زیر اوار غرورش لهت کنه...
خیلی سخته من این حرفارو با گریه بنویسم اما تو با خنده بخونی ..
چقدر سخته كه بارونی بشی هر شب، نتونی آسمون باشی
خیلی سخته ...خیــلی...
-------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------
چقدر سخته كه عشقت روبروت باشه نتونی هم صداش باشی
چقدر سخته كه یك دنیا بها باشی نتونی كه رها باشی
چقدر سخته كه بارونی بشی هر شب، نتونی آسمون باشی
چقدر سخته كه زندونی بمونی، بی در و دیوار، نتونی همزبون باشی
چقدر سخته كه چشمات رنگه غم باشه ولی ظاهر پر از خنده
چقدر سخته كه عشقت تو آسمون باشه، ولی آسون بگن چنده
چقدر سخته كه تو خونه عین مهمون شی، بپوسی، خسته بیرون شی
چقدر سخته دلت پر باشه ساكت شی، ولی تو سینه داغون شی
چقدر سخته كه یك دنیا صدا باشی، ولی از صحنه خوندن جدا باشی
برچسب:
نویسنده: یوسف رفیعی